يادم باشد حرفي نزنم كه به كسي بر بخورد نگاهي نكنم كه دل كسي بلرزد راهي نروم كه بيراه باشد چيزي ننويسم كه آزار دهد كسي را يادم باشد كه روز و روزگار خوش است همه چيز بر وفق مراد است و خوب، تنها ،دلِ ما ،دل نيست!
عبایم را بیاور فرودین عبای بلندم را بیاور هوا یکدفعه گرم شد و من سردم است سرمایی ام. عصایم را بیاور فروردین تنم به تنهایی عادت کرده مثل درختی که به دارکوبش تخته ای که به میخ، کاکتوسی به گوسفندی که ذره دره برگهایش را گاز می زند. عبایم را بیاور فروردین می کشم سرم شاید که کاشکی کسی به کارم نداشته باشد.